تبليغاتX
خط خطی





















خط خطی

گر شاد بودم و گر غمگین می نویسم روزگار دل خویش را

امسال سنم با روز تولدم یکی شده.

اولین سالیه که دارم برای تولدم پست میذارم.نمیدونم باید چی بنویسم.

میگن روز تولدت آرزو کن، حتما بهش میرسی.

پس آرزوهام رو مینویسم.

پزشکی اصفهان قبول بشم.

دیوار بلند بین خودم و یه نفر رو بردارم.

بهتر بشم......

 

خداجونم، منو به آرزوهام برسون.

+نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت10:26توسط بی سواد | |

کوچه های خراسان تو را می شناسند

موج های پریشان تو را می شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی

ریگ های بیابان تو را می شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت

زین سبب برگ و باران تو را می شناسند

هم تو گل های این باغ را می شناسی

هم تمام شهیدان تو را می شناسند

از نشابور با موجی از «لا» گذشتی

ای که امواج دریا تو را می شناسند

بوی توحید، مشروط بر بودن توست

ای که آیات قرآن تو را می شناسند

گرچه روی از همه خلق پوشیده داری

آی پیدای پنهان، تو را می شناسند

اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد

چون تمام غریبان تو را می شناسند

کاش من هم عبور تو را دیده بودم

کوچه های خراسان تو را می شناسند

قیصر امین پور

 

آقا جونم تولدت مبارک.

+ به دوستای گلم: ببخشید که نمی رسم زود به زود بیام.

ایشالّا بعد از کنکور جبران میکنم.

+نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت11:35توسط بی سواد | |

امسال، بعد از ۱۲ سال، اول مهر رو توی خونه بودم. پشت کنکور.

امسال قراره خیلی اتفاق های خوب برای خودم بسازم، دارم درس میخونم تا دکتر بشم.

یکی میگفت: بهترین راه برای پیش بینی آینده، ساختن اونه.

امیدوارم که به امید خدا بتونم آینده خوبی رو پیش بینی کنم.

دعام کنین.

 

+ از همه دوستام بخاطر لطف بینهایتشون ممنون.

+نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت2:8توسط بی سواد | |

بعد از یک سال، می بینم که هنوز همونی هستم که بودم، هنوز نگاهم بهش همونيه كه تيرماه سال پيش بود.

وقتي خاطرات قبل از 12شهريور 87 رو با خودم ورق ميزنم، مي بينم كه اونم منو مثل برادرش ميدونسته، البته اين برداشت منه. اما من بهش بد كردم و اون عوض شد.من خيلي تلاش كردم ولي نشد، نشد بهش بفهمونم كه همه اون اتفاقات بخاطر يه ترس مسخره بود، نه بخاطر اينكه بخوام  بازيش بدم. توي اين ماه خدا، به خدا قشم كه من نميخواستم بازيش بدم ولي ناخواسته...

خيلي براش توضيح دادم، خيلي حرف زدم.

آخر سر هم اون با يك sms كه توش پر بود از ناراحتي، به ظاهر گفت كه همه چيز حل شده.

اما هنوز وقتي با من حرف ميزنه، سنگيني رو توي صداش حس ميكنم. گاهي فكر ميكنم باهاش غريبم،

غريب تر از هر غريبه ای.

 

+نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت11:55توسط بی سواد | |

بالاخره این وبلاگ ناقابل، دوساله شد. دیروز جشن تولد خط خطی بود.

دو سال گذشت و یک سال آخرش برای من خیلی تلخ و خیلی سخت بود.

از همه ی شما دوستای گلم ممنونم که منو تنها نگذاشتین.

درضمن از همتون معذرت میخوام. این مدت رو که نبودم، پای بی معرفتی نذارین. دو ماهه که کامی خرابه، احتمالا تا چند روز دیگه حاضر میشه. الانم از توی کافی نت دارم پست میذارم.

 

یه خبر دیگه بدم که رتبه این حقیر شد ۶۰۰۰ پس چاره ای برای دکتر شدن باقی نمی مونه جز اینکه یک سال دیگه برای پزشکی بخونم. البته سعی میکنم هفته ای یکبار سربزنم.

توی این ماه آسمونی التماس دعا

+نوشته شده در دوشنبه 2 شهریور1388ساعت18:57توسط بی سواد | |

دلم میخواد چشمم رو بدوزم به قشنگی های این دنیا

آبجی جونم تولدت مبارک

+نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت12:26توسط بی سواد | |

سلام به همه دوستای گلم

 

آره دیگه کنکور رو دادیم و نتیجه رو هم سپردیم دست خدا.

اگه از کنکور تجربی بپرسین تقریبا میشه گفت آسون بود بخصوص زیست و فیزیک.

اما اگه از خودم بپرسین میگم دعام کنین تا پزشکی قبول بشم.

بگذریم. من برگشتم تا دوباره یه تابستون پرخاطره رو کنار شما دوستای گلم باشم.

ان شاء الله شهریور امسال این وبلاگ دوساله میشه.

+نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت11:39توسط بی سواد | |